تبلیغات
ادبیات-شعر-مناجات
 
ادبیات-شعر-مناجات
iهرکس که هوای کوی دلبر دارد _ از سر بنهدهر آنچه در سر دارد_ ورنه بهزار چلّه ار بنشیند_ سودش ندهد که نفس کافر دارد
 
 

  









نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 25 خرداد 1391 :: توسط : نادر شیرازی

چگونه می ‏‏‏توان از مقام آن بزرگوار پرده برداشت که پیامبر اسلام در زمان حیاتش با او معامله یک کامل مطلق می ‏‏‏کرد و پس از رحلت شریفش بحسب روایات معصومین چون روایت کافی از حضرت ابی ‏‏‏عبد الله صادق علیه صلوات‏‏‏ الله که فرمود فاطمه (ع) بعد از رسول خدا صلی‏‏‏ الله علیه و آله و سلم هفتاد و پنج روز زنده بود و سخت در فراق پدر محزون بود و پیاپی جبرئیل نزد آن حضرت می ‏‏‏آمد و در عزای پدر بزرگوار او تسلیت نیکو می ‏‏‏داد.

اسرار الهی در صحیفۀ فاطمیه

متن نامه عرفانی امام خمینی به همسر مرحوم حاج سید احمد خمینی


بسم‏‏‏ الله ‏‏‏الرحمن‏ ‏‏الرحیم

ربنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الاخرة حسنة و قنا عذاب النار

دختر عزیزم فاطی و دیگر از ویژگی‏‏‏ های تو آن است که یک مطلب را آنقدر تعقیب می‏‏‏ کنی و اصرار در اجراء آن داری که هیچ عذری پذیرفته نیست و از یک پیر درمانده تهی ‏‏‏دست از معارف و معالم الهی آنرا می ‏‏‏خواهی که یک عارف بلندپایه و یک فیلسوف پرمایه از نزدیک شدن به آن عاجز است. دربارۀ شخصیتی که هزار بعد الهی دارد که معرفت به هر بعد آن از حیطۀ قلم و زبان خارج است چه می‏‏‏ توان گفت و چه می ‏‏‏توان فهمید. شخصیت زهرای مرضیه و صدیقه طاهره (ع) را کسی نشناسد جز آنانکه دارای ابعاد الهی تا آخرین نقطۀ آن باشند و آن نیست جز پیامبران اولی ‏‏‏العزم و خلص اولیاء همچون معصومین علیهم صلوات‏‏‏ الله. او از مرتبه غیب احدیت ظاهر و تا آخرین نقطۀ شهود جلوه‏‏‏گر و از ادنی مرتبه شهود تا مرتبۀ اعلاء غیب مُتیّم دائره است چون خلص اولیاء علیهم سلام‏‏‏ الله و هر عارف یا فیلسوف یا عالم که دعوی معرفت مقام مقدس او کند در خطا و اشتباه بسر می ‏‏‏برد.





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 13 اسفند 1393 :: توسط : نادر شیرازی



یه شبِ مهتاب

                ماه میاد تو خواب

منو می‌بره

            کوچه به کوچه

 

باغِ انگوری

              باغِ آلوچه

دره به دره

            صحرا به صحرا

اون جا که شبا

                پُشتِ بیشه‌ها

یه پری میاد

              ترسون و لرزون

پاشو می‌ذاره

               تو آبِ چشمه

شونه می‌کنه

                مویِ پریشون...

 

۲

یه شبِ مهتاب

             ماه میاد تو خواب

منو می‌بره

            تَهِ اون دره

اون جا که شبا

              یکه و تنها

تک‌درختِ بید

           شاد و پُرامید

می‌کنه به ناز

          دسشو دراز

که یه ستاره

            بچکه مثِ

                        یه چیکه بارون

به جایِ میوه‌ش

                نوکِ یه شاخه‌ش

                                  بشه آویزون...

 

۳

یه شبِ مهتاب

                ماه میاد تو خواب

منو می‌بره

              از تویِ زندون

مثِ شب‌پره

                 با خودش بیرون،

می‌بره اون جا

که شبِ سیا

تا دَمِ سحر

شهیدایِ شهر

با فانوسِ خون

               جار می‌کشن

تو خیابونا

سرِ میدونا:

 

«ــ عمویادگار!

                مردِ کینه‌دار!

                             مستی یا هشیار

                                           خوابی یا بیدار؟»

 

مستیم و هشیار

                شهیدای شهر!

خوابیم و بیدار

                شهیدای شهر!

آخرش یه شب

                    ماه میاد بیرون،

از سرِ اون کوه

                  بالایِ دره

رویِ این میدون

                      رد می‌شه خندون

 

یه شب ماه میاد

یه شب ماه میاد...

 

احمد شاملو





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 12 اسفند 1393 :: توسط : نادر شیرازی


14 منزلت حضرت زهرا (س) از دیدگاه پیامبر(ص)


1- فاطمه (س) پاره تن پیامبر(ص)

بخاری در صحیح خود از ولید ابن عیینه از عمر بن دینار از ابی ملیکه از مسور بن مخرمه از پیامبر(ص) نقل کرده که فرمود:

فاطمةُ بضعةُ مِنّی فَمَن أغضَبها أغضبنی؛1

فاطمه (س) پاره تن من است هر که او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.

2- فاطمه (س) قلب پیامبر(ص)

حسن بن سلیمان در کتاب محتضر از تفسیر ثعلبی از مجاهد از پیامبر(ص) روایت کرده که روزی آن حضرت از خانه خود بیرون آمد و در حالی که دست فاطمه (س) را گرفته بود، چنین فرمود:

«هر که این را می شناسد که شناخته است و هر که وی را نمی شناسد بداند: این فاطمه (س) دختر محمّد است و او پاره تن من می باشد، او قلب من است که در بین دو پهلوی من قرار گرفته است؛ پس هر که او را آزار دهد مرا آزار داده و هر که مرا آزار دهد خدای را آزار داده است».2

3- فاطمه (س) تار موی پیامبر(ص)

جابر بن عبدالله گوید: پیامبر(ص) فرمود:

فاطمةُ شعرة منّی؛فَمَن آذی شعرة منّی،فَقَد آذانی و مَن آذانی فَقَد آذَی الله و مَن آذی الله لَعَنَهُ اللهُ مِلئَ السّموات و الأرض؛3

فاطمه (س) تار موی من است و هر که به تاری از موهای من آزار برساند مرا آزار رسانده و هر که مرا آزار رساند خدا را آزار رسانده است و هر که به خدا آزار برساند، خداوند به اندازه آسمان ها و زمین او را لعنت خواهد کرد.

4- فاطمه (س) نور چشم پیامبر(ص)

ابن فتال نیشابوری ضمن حدیثی از پیامبر(ص) آورده است که به حضرت علی (ع) فرمود:

یا علیّ! إنَّ فاطمةَ بضعةٌ مِنّی و هی نورُ عینی وَ ثَمَرةُ فؤادی؛4

علی جان! فاطمه (س) پاره ی تن من و نور چشم و میوه ی دلم می باشد.

5- فاطمه (س) مایه سُرور پیامبر(ص)

امام حسین (ع) از پیامبر(ص) روایت کرده است که فرمود:

فاطمةُ بَهجَةُ قلبی و إبناها ثَمَرةُ فُؤادی و بَعلُها نورُ بَصَری؛5

فاطمه (س) مایه سُرور و خوشحالی من می باشد، همچنین دو فرزندش میوه دلم و همسرش نور چشمم می باشد.




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 11 اسفند 1393 :: توسط : نادر شیرازی



حضرت عبدالعظیم حسنی از حسن بن عبدالله از یونس بن ظبیان از
امام جعفر صادق علیه السلام نقل می‌کند که فرمود:
حضرت فاطمه(س) را در پیشگاه خداوند متعال نُه اسم است: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه، زهرا.
سپس فرمود: آیا می‌دانی چرا او فاطمه نامیده شده است؟
گفتم: شما بفرمایید ای آقای من.
فرمود: چون از هر شر و بدی به دور است.
و آنگاه فرمود: اگر امیرالمومنین(ع) با او ازدواج نکرده بود در روی زمین تا روز قیامت هیچ همسر و همتایی در میان بنی آدم برای او نبود.



 متن حدیث: 

حدثنا ابن المتوکل، عن السعد آبادی، عن البرقی عن عبدالعظیم حسنی عن الحسن بن عبدالله عن یونس بن ظبیان قال ابوعبدالله علیه السلام:
لفاطمة علیها السلام تسعة اسماء عندالله عزوجل: فاطمة و الصدیقة و المبارکة و الطاهرة و الزکیة و الرضیة و المرضیة و المحدثة و الزهراء.
ثم قال: تدری لای شیء سمیت فاطمة علیها السلام؟
قلت: اخبرنی یا سیدی.
قال: فطمت من الشر.
قال: ثم قال علیه‌السلام: لولا ان امیرالمومنین علیه السلام تزوجها لما کان لها کفو علی وجه الارض الی یوم القیامة آدم فمن دونه.


 




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 11 اسفند 1393 :: توسط : نادر شیرازی

در یاد منی حاجت باغ و چمنم نیست

جایی که تو باشی خبر از خویشتنم نیست

اشکم که به دنبال تو آواره ی شوقم

یارای سفر با تو و رای وطنم نیست

این لحظه چو باران فرو ریخته از برگ

صد گونه سخن هست و مجال سخنم نیست

بدرود تو را انجمنی گرد تو جمع اند

بیرون ز خودم راه در آن انجمنم نیست

دل می تپدم باز درین لحظه ی دیدار

دیدار ‚ چه دیدار ؟ که جان در بدنم نیست

بدرود و سفر خوش به تو آنجا که رهاییست

من بسته ی دامم ره بیرون شدنم نیست

در ساحل آن شهر تو خوش زی که من اینجا

راهی به جز از سوختن و ساختنم نیست

تا باز کجا موج به ساحل رسد آن روز

روزی که نشانی ز من الا سخنم نیست

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 10 اسفند 1393 :: توسط : نادر شیرازی

گلستان سعدی, شعرهای عاشقانه سعدی

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا

گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را

باری به چشم احسان در حال ما نظر کن

کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را

سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت

حکمش رسد ولیکن حدی بود جفا را

من بی تو زندگانی خود را نمی‌پسندم

کسایشی نباشد بی دوستان بقا را

چون تشنه جان سپردم آن گه چه سود دارد

آب از دو چشم دادن بر خاک من گیا را

حال نیازمندی در وصف می‌نیاید

آن گه که بازگردی گوییم ماجرا را

بازآ و جان شیرین از من ستان به خدمت

دیگر چه برگ باشد درویش بی‌نوا را

یا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامت

چندان که بازبیند دیدار آشنا را

نه ملک پادشا را در چشم خوبرویان

وقعیست ای برادر نه زهد پارسا را

ای کاش برفتادی برقع ز روی لیلی

تا مدعی نماندی مجنون مبتلا را

سعدی قلم به سختی رفتست و نیکبختی

پس هر چه پیشت آید گردن بنه قضا را







نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 10 اسفند 1393 :: توسط : نادر شیرازی

اشعار فریدون مشیری , شعرهای عاشقانه

چرا از مرگ می ترسید
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید

 

مپندارید بوم نا امیدی باز
به بام خاطر من می کند پرواز

مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است


مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است...
بهشت جاودان آن جاست
جهان آنجا و جان آنجاست...


نه فریادی نه آهنگی نه آوایی
نه دیروزی نه امروزی نه فردایی
جهان آرام و جان آرام

 

زمان در خواب بی فرجام
خوش آن خوابی که بیداری نمی بیند
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید

 

در این دوران که آزادگی نام و نشانی نیست
در این دوران که هر جا هر که را زر در ترازو ،زور در بازوست
جهان را دست این نامردم صدرنگ بسپارید

 

که کام از یکدیگر گیرند و خون یکدیگر ریزند 
همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید

 

چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید
چرا از مرگ می ترسید!





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 10 اسفند 1393 :: توسط : نادر شیرازی

گل امید
هوا هوای بهار است و باده باده ء ناب
به خنده خنده بنوشیم جرعه جرعه شراب


در این پیاله ندانم چه ریختی ، پیداست
که خوش به جان هم افتاده اند آتش و آب


فرشته روی من ، ای آفتاب صبح بهار
مرا به جامی از این آب آتشین دریاب


به جام هستی ما ، ای شراب عشق بجوش
به بزم ساده ما ، ای چراغ ماه بتاب


گل امید من امشب شکفته در بر من
بیا و یک نفس ای چشم سرنوشت بخواب


مگر نه خاک ره این خرابه باید شد
بیا که کام بگیریم ازین جهان خراب






نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 10 اسفند 1393 :: توسط : نادر شیرازی


*

دوست میدارم که با خویشان خود بیگانه باشم
همدم عقلم چرا همصحبت دیوانه باشم
دل به هر کس کی سپارم من در دلها مقیم
تا نتوانم شمع مجلس شد چرا پروانه باشم
آزمودم آشنایان را فغان از آشنایی
آرزومندم که با هر آشنا بیگانه باشم
مرغ خوشخوانم وگر در حلقه زاغان نشینم
کی توانم لحظه ای در نغمه مستانه باشم
مردمی گم شد میان آشنایان از تو پرسم
با چنین نامردمان بیگانه باشم یا نباشم  

مهدی سهیلی

 *





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 14 دی 1393 :: توسط : نادر شیرازی









نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 14 دی 1393 :: توسط : نادر شیرازی

زمین و آسمان مكه آن شب نورباران بود

و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید-

امید زندگی در جان موجودات می‌جوشید -  

هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود...

شبی مرموز و رؤیایی     

به شهر مكه مهد پاكجانان، دختر مهتاب می‌خندید

شبانگه ساحت "ام‌القری" در خواب می‌خندید

ز باغ آسمان نیلگون صاف و مهتابی-   

دمادم بس ستاره می‌شکفت و آسمان پولك نشان می‌شد  

صدای حمد و تهلیل شباویزان خوش آهنگ-   

به سوی كهكشان می‌شد...

*

دل سیاره‌ها در آسمان حال تپیدن داشت -  

و دست باغبان آفرینش در چنان حالت -   

سر "گل آفریدن" داشت

*

شگفتیخانه ی "ام‌القری" در انتظار رویدادی بود           

شب جهل و ستمكاری -  

به امیّد طلوع بامدادی بود    

سراسر، دستگاه آفرینش اضطرابی داشت    

و نبض كائنات از انتظاری دم به دم می‌زد   

همه سیاره‌ها در گوش هم آهسته می‌گفتند         

كه: امشب نیمه شب، خورشید می‌تابد      

ز شرق آفرینش اختر امیّد می‌تابد   

در آن حال " آمنه " در عالم سرگشتگی می‌دید:

به بام خانه‌اش بس آبشار نور می‌بارد

و هر دم یك ستاره در سرایش می‌چكد رنگین و نورانی    

و زین قدرت نمایی‌ها نصیب او-       

شگفتی بود و حیرانی  

*   

در آن دم مرغكی را دید با پرهای یاقوتی و منقاری زمرد فام    

كه سویش پركشید از بام

و در صحن سرا پر زد        

و پرهای پرندین را به پهلوی زن درد آشنا سائید   

به ناگه درد او آرام شد، آرام

به كوته لحظه‌ای گرداند سر را " آمنه " با هاله ی امید    

تنش نیرو گرفت و در دلش نور خدا تابید      

چو دید آن حاصل كون و مكان و لطف سرمد را-    

دو چشمش برق زد تا دید رخشانچهر احمد را      

شنید از هر كران عطر دلاویز محمد را

سپس بشنید این گفتار وحی‌آمیز : 

الا ای " آمنه " ! ای مادر پیغمبر خاتم !   

سرایت خانة توحید ما باد و مشیّد باد       

سعادت همره جان تو و جان محمد باد 

*      

بدو بخشیده‌ایم ای" آمنه "  ای مادر تقوا !      

صدای دلكش "داود" و حب "دانیال" و عصمت "یحیی"   

به فرزند تو بخشیدیم:     

كردار "خلیل" و قول "اسماعیل" و حسن چهره ی" یوسف "  

شكیب "موسی عمران" و زهد و عفت "عیسی"

بدو دادیم خُلق" آدم " و نیروی "نوح" و طاعت "یونس"    

وقار و صولت "الیاس" و صبر بی‌حد" ایوب"   

بود فرزند تو یكتا

 بود دلبند تو محبوب  

سراسر پاك...

 سراپا خوب...

*

دو گوش "آمنه" بر وحی ذات پاك سرمد بود 

دو چشم آمنه در چشم رخشان "محمد"  بود    

كه ناگه دید روی دخترانی آسمانی را -

به دست این یكی ابریق سیمین ،در كف آن دیگری طشت زمرد بود    

دگر حوری، پرندی چون گل مهتاب در كف داشت

"محمد"را چو مروارید غلتان شست و شو دادند

به نام پاك یزدان بوسه ها بر روی او دادند

سپس از آستین كردند بیرون "دست قدرت" را              

زدند از سوی درگاه خداوندی    

میان شانه‌های حضرتش "مهر نبوت" را     

سپس در پرنیانی نقره‌گون، آرام پیچیدند

وز آنجا آسمانی دختران، بر عرش كوچیدند

*

همان شب قصه پردازان ایرانی خبر دادند :

كه آمد تك سواری در" مدائن" سوی "نوشروان"

 و گفت: ای پادشه! " آتشكده ی آذرگشسب" ما

كه صدها سال روشن بود 

هم امشب ناگهان خاموش شد... خاموش...   

به "یثرب" یك "یهودی" بر فراز قلعه‌ای فریاد را سر داد:

كه امشب اختری تابنده پیدا شد  

و این نجم درخشان، اختر فرزند عبدالله _   

نوین پیغمبر پاك خداوند ست    

و انسانی كرامند ست.    

یكی مرد عرب، اما بیابانگرد و صحرایی    

قدم بگذاشت در "ام‌القری" وین شعر خوش برخواند:

"كه ای یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید؟    

چه كس دید از شما آن روشنان آسمانی را؟         

كه دید از "مكیان" آن ماهتاب پرنیانی را؟  

زمین و آسمان "مكه" دیشب نورباران بود     

هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود

بیابان بود و تنهایی و من دیدم     

كه از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد   

به چشم خویش دیدم ماه را از جای خود كندند     

ز هر سو در بیابان عطر مشك و بوی عود آمد    

بیابان بود و من، اما چه مهتاب دلارایی !   

بیابان بود و من، اما چه اخترهای زیبایی !         

بیابان رازها دارد، ولی در شهر ،آن اسرار، پیدا نیست     

بیابان نقش‌ها دارد كه در شهر آشكارا نیست        

كجا بودید ای یاران؟!

كه دیشب آسمانی‌ها زمین "مكه" را كردند گلباران      

ولی گل نه، ستاره بود جای گل       

زمین و آسمان "مكه" دیشب نورباران بود    

هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود "

*

به شعر آن عرب، مردم همه حالی عجب دیدند     

به آهنگ عرب این شعر را خواندند و رقصیدند:    

كه ای یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید؟    

چه كس دید از شما آن روشنان آسمانی را؟         

كه دید از "مكیان" آن ماهتاب پرنیانی را؟  بیابان بود و تنهایی و من دیدم     

كه از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد   

به چشم خویش دیدم ماه را از جای خود كندند     

ز هر سو در بیابان عطر مشك و بوی عود آمد    

بیابان بود و من، اما چه مهتاب دلارایی !   

بیابان بود و من، اما چه اخترهای زیبایی !         

بیابان رازها دارد، ولی در شهر ،آن اسرار، پیدا نیست     

بیابان نقش‌ها دارد كه در شهر آشكارا نیست        

كجا بودید ای یاران؟!

كه دیشب آسمانی‌ها زمین "مكه" را كردند گلباران      

ولی گل نه، ستاره بود جای گل       

زمین و آسمان "مكه" دیشب نورباران بود    

هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود   

*   

روانت شادمان بادا ! 

كجایی ای عرب ای ساربان پیر صحرایی؟

كجایی ای بیابانگرد روشن رای بطحایی؟     

كه اینك بر فراز چرخ، یابی نام "احمد" را    

و در هر موج بینی اوج گلبانگ "محمد" را       

"محمد" زنده و جاوید خواهد ماند     

"محمد" تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند

جهانی نیك می‌داند  

كه نامی همچو نام پاك "پیغمبر" مؤید نیست        

و مردی زیر این سبز آسمان، همتای" احمد" نیست  

زمین ویرانه باد و سرنگون باد آسمان پیر

اگر بینیم روزی در جهان نام "محمد" نیست






نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 14 دی 1393 :: توسط : نادر شیرازی

سلام بر لبان تشنه امام حسین علیه السلام




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 9 آذر 1393 :: توسط : نادر شیرازی

    تصاویر متحرک زیبای محرم  /><br /></a><br /><br /><br /><br /><a href=   تصاویر متحرک زیبای محرم  /></a><br /><br /><br /><br /><a href=
تصاویر متحرک زیبای محرم  /></a><br /><br /><br /><br /><a href=تصاویر متحرک زیبای محرم  /></a><br /><br /><br /><br /><a href=   




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 4 آبان 1393 :: توسط : نادر شیرازی

گالری عکس های محرم


گالری عکس های محرم

گالری عکس های محرم

گالری عکس های محرم

گالری عکس های محرم





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 4 آبان 1393 :: توسط : نادر شیرازی









نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : شنبه 19 مهر 1393 :: توسط : نادر شیرازی
( کل صفحات : 24 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ: نادر شیرازی
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
نظرسنجی
با سلام- ضمن تشکر از شما لطفاجهت ارتقاء سطح کیفی مطالب وبلاگ نظر خود را بیان کنید. با تشکر





آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو