تبلیغات
ادبیات-شعر-مناجات - انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
 
ادبیات-شعر-مناجات
iهرکس که هوای کوی دلبر دارد _ از سر بنهدهر آنچه در سر دارد_ ورنه بهزار چلّه ار بنشیند_ سودش ندهد که نفس کافر دارد
 
 


حُسن ختام


  • ألا یا أیُّها السّاقی‌! ز می‌ پر ساز جامم را
  • که از جانم فرو ریزد هوای‌ ننگ و نامم[1]را
  • از آن می‌ ریز در جامم که جانم را فنا سازد
  • برون سازد ز هستی‌ هسته‌ی‌ نیرنگ و دامم را
  • از آن می‌ ده جانم را، ز قید خود رها سازد
  • به خود گیرم زمامم را، فرو ریزد مقامم را
  • از آن می‌ ده که در خلوتگه رندان بی‌حرمت[2]
  • به هم کوبد سجودم را، به هم ریزد قیامم را
  • نبودی‌ در حریمِ قدسِ گلرویان میخانه
  • که از هر روزنی‌ آیم، گلی‌ گیرد لجامم را
  • روم در جرگه‌ی‌ پیران از خود بی‌خبر، شاید
  • برون سازند از جانم به می‌ افکار خامم را
  • تو ای‌ پیک سبکباران دریای‌ عدم! از من
  • به دریادارِ آن وادی‌ رسان مدح و سلامم را
  • به ساغر ختم کردم این عدم اندر عدم‌نامه
  • به پیر صومعه برگو: ببین حُسن ختامم را!

هوای‌ِ وصال



  • در پیچ و تاب گیسوی‌ دلبر ترانه است
  • دل برده‌ی‌ فدایی‌ هر شاخ شانه است
  • جان در هوا‌ی‌ دیدن رخسار ماه توست
  • در مسجد و کنیسه نشستن بهانه است
  • در صید عارفان و، ز هستی‌ رمیدگان[1]
  • زلفت چو دام و، خال لبت همچو دانه است
  • اندر وصال روی‌ تو ای‌ شمس تابناک!
  • اشکم چو سیل جانب دریا روانه است
  • در کوی‌ دوست، فصل جوانی‌ به سر رسید
  • باید چه کرد!‌ این همه، جور زمانه است
  • امواج حُسن دوست چو دریای‌ بیکران
  • این مستِ تشنه کامْ غمش در کرانه است
  • میخانه در هوای‌ وصالش طرب کنان
  • مطرب به رقص و، شادی‌ و، چنگ و، چَغانه است

دیدارِ یار


  • عشق نگارْ، سرِّ سوُیدایِ‌ جان ما است
  • ما خاکسار کوی تو تا در توان ما است
  • با خُلدیان بگو که، شما و قصور خویش!
  • آرامِ ما به سایه‌ی‌ سرو روان ما است
  • فردوس و هر چه هست در آن، قسمت رقیب
  • رنج و غمی‌‌ که می‌‌‌رسد از او، از آن ما است
  • با مُدّعی‌ بگو که: تو و «جنّت النعیم»[1]و[2]
  • دیدار یارْ، حاصل سرّ نهان ما است
  • ساغر بیار و، باده بریز و، کرشمه کُن!
  • کاین غمزهْ، روح پرورِ جان و روان ما است
  • این باهُشان و، علم فروشان و، صوفیان
  • می‌‌نشنوند آنچه که وردِ زبان ما است


از غم دوست در این میکده فریاد کشم

دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم

داد و بی داد که در محفل ما رندی نیست

که برش شکوه برم، داد ز بیداد کشم

شادیم داد ، غمم داد و جفا داد و وفا

باصفا منت آن را که به من داد کشم

عاشم ، عاشق روی تو ، نه چیز دگری

بار هجران و وصالت به دل شاد ،کشم

در غمت ای گل وحشی من ، ای خسرو من

جور مجنون ببرم ، تیشه فرهاد کشم

مُردم از زندگی بی تو که با من هستی

طرفه سرّی است که باید برِ استاد کشم

سال ها می گذرد ، حادثه ها می آید

انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

امام خمینی (ره)







نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 13 خرداد 1393 :: توسط : نادر شیرازی
درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ: نادر شیرازی
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندهای روزانه
نظرسنجی
با سلام- ضمن تشکر از شما لطفاجهت ارتقاء سطح کیفی مطالب وبلاگ نظر خود را بیان کنید. با تشکر





آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو